قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1510
تاريخ الفي ( فارسى )
حقّ ، سبحانه ، و كلمهء الحمد للّه بسيار گفتن است ، و شكر به اعضا آن است كه هر عضوى را به طاعتى كه به او مخصوص است ، مشغول دارد . مثلا اطاعت جميع چشم آن است كه نظر در مخلوقات به عبرت كند و در علما و صلحا به حرمت نظر كند و در ضعفا و زيردستان به شفقت نگاه كند ، و طاعت گوش عبارت است از شنيدن كلام الهى و اخبار نبوى و قصص اكابر دين و مواعظ و نصايح حكماى اهل يقين ، و طاعت دست احسان با فقرا و مساكين و محتاجان ، و طاعت اعضاى ديگر على هذا القياس . و از سخنان آن رساله به اين مقدار كفايت مىرود . وفات مأمون در دوازدهم شهر رجب اين سال بود . مدّت خلافتش بيست و پنج سال و بيست و سه روز و مدّت حياتش چهل و هشت سال « 1 » و مدفن او شهر طرسوس كه از بناهاى طرسوس بن الرّوم بن اليقن بن سام بن نوح ، عليه السّلام ، است و بعد از آن مدّتى مديد خراب بود تا آنكه در زمان هارون يكى از خدمه كه او را « سليمان » گفتندى ، تعمير آن شهر نمود . و اين در سال صد و نود و چهار هجرى بود و الحال از جملهء بلاد معمورهء روم است . در روضة الصّفا مسطور است كه مأمون مىگفت : « 2 » كه من در عمر خود از سه كس آنچنان ملزم شدم كه در برابر ايشان هيچ نتوانستم گفت ؛ يكى مادر فضل ذو الرّياستين كه چون فضل كشته شد به تعزيه نزد او رفتم و گفتم : باك مدار و از فراق پسر اندوه مخور . اگر او رفت فرزندى ديگر براى تو قائم مقام گذاشت كه آن منم . گفت : اى خليفه ، چگونه از مفارقت فضل متأثر و غمگين نشوم كه همچو تو كسى را پيدا كرد كه به جاى او باشد . و ديگر شخصى كه دعوى نبوّت مىكرد و او را پيش من آوردند از وى پرسيدم : تو چه كسى ؟ گفت : موسى [ 189 الف ] بن عمران . گفتم : موسى آيات و علامات داشت ؛ مثل عصا و يد بيضا . اگر يكى از آن معجزات بنمايى به تو ايمان آورم ، و الّا گردنت بزنم . گفت : نيك فرمودى ، امّا فرعون دعوى أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى ، ( يعنى : من پروردگار بزرگ شمايم ) گفت . بنابراين ، موسى آن معجزات را نمود . اكنون اگر تو آنچه فرعون بر زبان آورده بود بياورى من نيز آيات موسى نمايم . سيّم از مردى از مردم كوفه كه از عاملى كه به صلاح و ديانت و امانت او اعتقاد داشتم ايشان شكايت كردند و من به ايشان پيغام دادم كه : فردا كه من در ديوان مظالم نشسته باشم نزد من آييد ، امّا شخصى را از ميان خود اختيار كنيد كه سخن مختصر گويد كه من حريف در آن
--> ( 1 ) . يعقوبى مىنويسد : « مرگ او پنجشنبه سيزده روز [ مانده از رجب سال ] دويست و هيجده روى داد و سنّش چهل و هشت سال و چهار ماه بود . . . » ؛ - ترجمهء تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 493 . نيز ؛ - مسعودى ، ترجمهء مروج الذّهب ، ج 2 ، ص 457 . و مدّت خلافتش در تاريخ طبرى بيست سال و پنج ماه و بيست و سه روز آمده است . ( 2 ) . مأمون اين مطالب را به ابو عباد دبير كه از خواص وى بود گفته است .